زبان صحبت کردن ، پُر از A125
رمزو رازی که نمیشناسیم ...
زبان مرموز ...
«هر روز…
با زبانی حرف میزنیم که فکر میکنیم میشناسیمش.
اما پشت این زبانِ ساده،
یک جهان پنهان نفس میکشد.»
*
«جهانی که وقتی وارد ادبیات میشود…
قانونها عوض میشوند.
زبان فرو میریزد،
تکهتکه میشود،
و از دل همین ویرانی،
چهرهای تازه پیدا میکند.»
*
«در این سرزمینِ ناشناخته،
واژهها فقط صدا نیستند.
هرکدام سه روح دارند:
صوت… معنا… آهنگ.
و نویسنده کسیست که باید
از میان هزاران انتخاب،
روح درست را صدا بزند.»
*
«ادبیات، واقعیت را همانطور که هست تحویل نمیدهد.
آن را در آینهای تاریک میگذارد…
آینهای که نامش زیباییست.
و وقتی تصویر برمیگردد،
دیگر هیچ چیز شبیه قبل نیست.»
*
«اثر ادبی…
ترکیبیست از صداهای پنهان،
تصویرهای لرزان،
آهنگهای خاموش،
و احساسی که از لابهلای کلمات عبور میکند.
جملهای که ساخته میشود،
راهش را به ذهن پیدا نمیکند…
مستقیم میرود به قلب.»
*
«گاهی ادبیات،
از مسیر زبان روزمره خارج میشود.
عمداً هنجارها را میشکند،
تا توجه ما را بگیرد…
تا بگوید:
این فقط یک جمله نیست.
این یک تجربه است.»
*
«اما در دل این جهانِ مرموز،
یک دو راهی بزرگ وجود دارد…
شعر… و نثر.»
*
«شعر، روی ستونهای پنهانی ایستاده؛
وزن… قافیه… موسیقی.
مثل معماری یک معبد قدیمیست.
هر واژه باید دقیق باشد،
هر ضرباهنگ حسابشده.»
*
«نثر اما…
آزاد است.
بیقید، بیمرز.
میتواند ساده باشد،
میتواند آراسته باشد،
میتواند فقط پیام را برساند
یا با صنایع ادبی،
آن را به یک تجربهٔ زیباشناختی تبدیل کند.»
*
«در شعر، خیال یک ضرورت است.
در نثر، یک انتخاب.
و همین تفاوت،
شعر را به جهانی میبرد
که گاهی از واقعیت هم واقعیتر میشود.»
*
«در پایان…
ادبیات فقط نوشتن نیست.
نوعی جادوست.
جادویی که با کمترین واژهها،
بزرگترین تصویرها را میسازد.»
*
«این…
راز جهان ادبیات است.»
✍مدرس ؛ استاد دکتر نوا
دکتری ادبیات و فن بیان .