ویرانه A115

برگشتی و دیدی که دلم ویران است

این سینه فقط خاطره‌ای لرزان است

روزهایم را یک به یک ، سوزاندی و رفتی

روبرویت مجنونی‌ست که بی‌جهان است

دیر آمدی و دل من در خاک مدفون شد

وقتی رسیدی که این مرد روبه پایان است

گفتی خطا بود، پشیمان ونادم گشته حالم

زحرفت آهی بلند و کشیده بر دهان است

شعله‌ای که از دوریت ، می‌سوزاند مرا هردم

حالا فقط در نگاهانت دگر یک نشان است

من با سکوتم مانده‌ام غرق درنگاهان تو

تو مانده‌ای با این حسرتی بر زبان است

ویرانه

✍صهبآ🌹