#پسلرزه#صهبآ#mastaneh2
پسلرزه A113
شب،
چادرِ سیاهیست
که مادرانِ این سرزمین
با دستانِ لرزان
بر آسمان میکشند
تا کسی نبیند
چگونه ستارهای
از دامانشان افتاده است.
اما من دیدهام
که خاک
چطور از شدتِ داغ
میلرزد؛
انگار هر «فرزند ایران»
که بر زمین میافتد
زمین
یکبار دیگر
به دنیا میآید.
میگویند
سکوت کن،
باد حافظه ندارد.
اما باد
هر شب
گریهٔ مادران را
در مشت میگیرد
و بر دیوارهای شهر
میپاشد
تا هیچکس
فراموش نکند
که این سرزمین
چقدر صدا
در سینهٔ خود
دفن کرده است.
من دیدهام
چگونه خیابان
از شدتِ قدمهای ناتمام
به تب میافتد؛
چگونه چراغها
به احترامِ سایههایی که برنمیگردند
کمنور میشوند.
و هر بار
که دستی پنهان
میخواهد
ردّی از حقیقت را
پاک کند،
درختی
در جایی نامعلوم
از خاکستر
سر برمیآورد
و نامِ فرزند ایران را
در برگهایش
تکرار میکند.
این سرزمین
با داغ مادرانش
خاموش نمیشود؛
با هر اشک
تیغی از نور
در دلِ تاریکی
جوانه میزند.
و روزی
همین نور
از لابهلای شکافهای شب
راهی پیدا میکند
تا شهر دوباره
نفس تازهای
بکشد.
`
پس لرزه
✍صهبآ🌹