«ببوس مرا» A133

ببوس مرا؛

دهانت را

روی خطِ تردید بگذار،

جایی که خواب

هنوز نامی ندارد.

من

از شانه‌هایِ شب

سر خورده‌ام

و به دهانِ تو رسیده‌ام،

بی‌آن‌که بدانم

کدام‌مان

دیگری را می‌بلعد.

ببوس مرا

تا ماه

از مدارش

بیرون بیفتد

و استخوان‌هایم

به یاد بیاورند

که زمانی

پرنده بوده‌اند.

بگذار

از لب‌هایت

درختی بروید

که ریشه‌هایش

مرا

از خاکِ قبلی‌ام

بیرون بکشد.

من

در این بوسه

نه زنم

نه رویا—

فقط

خطی لرزان

میانِ نبودن

و تولد.

✍️ صدیقه بیگلری (پناه)