#بلوغ#الهام_نجاتی#پرستو#mastaneh2

بلوغ

شب که می‌رسد، سکوتی غم‌انگیز

دور تا دور، سیاهی سر می‌زند

در دل تاریکی، نام تو می‌خوانم

و موج آوای تو در من می‌پیچد،

مثل پرنده‌ای که از شوق به پرواز آمده.

تو، در دوردست‌ها، تصویر شیرین منی

دریا و من، تشنه‌ام،

مهر تو را می‌طلبم،

چون ماهی در عمق آب، با آرزوهایم.

این شعله‌ی وجود، با هر نفسم

جانی می‌افروزد،

گواه این شوق عمیق است

که در دل زنده‌ام،

و سکوت شب،

تنها گواه درد دوری است.

دوران بلوغ، چه قسمتی از زندگی

که در آن، کلمات پنهان می‌شوند

و احساسات در موجی از تغییر

می‌رقصند،

جستجو در تاریکی

برای روشنایی نام تو.

در این سطرها،

من می‌نگارم دلتنگی را،

چون بلوغ،

پلی است به سوی ناشناخته‌ها.

✍️الهام نجاتی (پرستو)

شعر با شماره M234 در کنگره جهانی ادب و هنرمستانه بنام شاعر ثبت گردید .

#ترانه_هایم#سودابه_کیانیان#mastaneh2

ترانه‌هایم

ترانه‌هایم مثل باران

برای تو می‌بارند

روی دفتری از انتظار

که سکوت را نقاشی می‌کند

با جوهر چشمان بی‌گناهی

کاش می‌دانستیم

حرمت لحظه‌های

باهم بودن را

✍سودابه کیانیان

باشماره M233 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#کاروان#معصومه_معروفی#mastaneh2

کاروان

ای کاروان که با نشاط درگذری از راهی

مسافری جامانده کز قافله در مسیری واهی

در تاریکی مطلق بی هیچ فانوسی پی گذران

شاید به انوار نور ره یابد گشایشی ز بی کران

گر نظر کند رحمان به سویش کز اعجاز آفرینش

دمد در وجودش کز غیب ،اسرار آفرینش

گردد همراه با کاروانیان در یک منزل،مسیر

چونان رود خروشانی که کند سیر

✍معصومه معروفی

باشماره M232 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#کلان شهر#معصومه_معروفی#mastaneh2

کلان شهر

در کلان شهری غریب، در میان کوچه های بی شمار

سائلی خسته ودرمانده از سفر،با ثقیلی کوله بار

می نگرد به چراغ ها وروشنی خانه ها که در انوار

به پنجره ها ودرهای بسته و او چون فقیری غم خوار

می رود در کوچه های تنهایی ودریغ از نیکی وبَر

به کدامین در کوبد؟ کیست که باز کند به روی ناآشنا در!

یکه وتنها،با غم واندوه بی پایان واوخونین جگر

زسیلاب اشک وسوز نهان، گونه هایش ،خیس،تَر

کیست؟ تا دهدش آب وشود از مادر برایش مهربانتر

به نیمکت پارک می اندیشد وسکوتِ خلوتش ،اوتنهاتر

سرگشته وحیران به کدامین ره رود؟ به کدامین مگر

رود به رهی نو به امید ورحمت یزدان،باز بار دگر

✍معصومه معروفی

باشماره M231 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#واژه_ماندگارِشعرم#فهیمه_فیروزه#mastaneh2

واژه ماندگارِ شعرم

عشق تو،

آسمانی در رنگین‌کمانِ

خواب است ‌.

ستاره‌اش،

قصه‌ای از زیباییِ-

- تو را سر می‌دهد.

شب‌های بی‌سکوت،

در آغوش ماه روشن

عشق‌ام را ،

با عطر حضورت پر کن .

دست‌های تو،

نوازش باران

بر شیشه‌های خاطرات است . ‌

بر سقف دل می‌رقصند.

هر قطره،

یادآور عطرِ تنِ توست

در کنار جویبار عشق،

پا برهنه می‌رقصم،

شاداب و سبک‌بال

من و تو،

سایه‌هایی در گذر زمان

زندگی را با رنگارنگیِ رویاهایمان

زینت می‌دهیم .

هر کلمه‌ات،

گنجی در دل شب

ساکت است .

در لابه‌لای تاریکی،

نورِ امید می‌ماند.

چشم‌هایت،

مانند دریاهای بی‌کران،

قایق‌های آرزویم را

به درون خود می‌کشد.

نسیم صبحگاهی،

رازهای پنهان ما را فاش می‌کند

لحظه‌هایی ،

که فقط من و تو را خلق می‌کنند .

تا ابدیت،

در کنار تو می‌چرخم ،

در دالان‌های پر از یاد و خاطره ،

هر بار که بوسه‌ای بر شانه‌ام می‌گذاری ،

دنیا متوقف می‌شود،

تنها برای تو و من .

تو ...

معجزه‌ای ،

در سکوت شب

نمی‌توان آن را گفت،

جز با زبان دل

واژه‌ای ،

در این شعر بی‌پایان ،

پر معنا،

در دل ماندگار .

بااحترام تقدیم به نگاه زیبایتان🌹

✍مستانه‌تهرانی🌱

باشماره M230 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#کتاب#سانازقورخانه#mastaneh2

"کتاب"

وجودم

کتابِ کهنه یی ست

که هر ورقِ بدنم

مچاله شده است

در خاطراتِ بی صدا..

فضایِ اتاقم پر است

از خش خشِ اندوهِ شبانه

اما دلگرمم

دلگرم

گرمایِ آغوشِ تو

مرهمی ست

بر قلبِ جریحه دارِ من

زیرِ سطرهایِ یخ زده یِ روزگار

✍ساناز قورخانه

باشماره M229 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#نور#مژگان#بیگلربیگی#mastaneh2

نور

خدای را به خانه آوردم ،

تا درمان کند تب داوودی های

عاشق را...

و بغض جا مانده در گلوی چکاوک

آرزو را...

ماه را به خانه آوردم،

تا عکس رخ یار را بدزدد

از حوضچه خانه همسایه!

تا برای پرنده های ناشناس

درخت پیر سالخورده،

چراغ شود...

و برای من به وقت دلتنگی

آغوش ...

✍مژگان بیگلربیگی[مژده]

باشماره M228 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#معلق_درفاصله#صهبآ#مهندس_صهبآ+mastaneh2

معلق در فاصله ...

باد

در درونم می‌چرخد،

نه برای رفتن—

برای گم‌کردنِ خودش.

من،

گردِ بی‌جهتِ آنم

در نقطه‌ای که مرکز ندارد.

زیبایی،

گاهی با تیغ می‌آید.

ردی بر پوستِ سال‌ها مانده،

که هنوز

بوی پروانه می‌دهد.

مرداب

خاموش‌ترین فریادِ آب.

سطح، آرام.

اما تهِ نگاه،

دندان دارد.

تار و پود

اعتماد را

با انگشتانِ لرزان بافتم،

بر دیوارِ جان زدم،

باد آمد،

و من

در خود

پاره گشتم.

لب‌های دور.

قطره‌ای‌ام

که از چشمه تا دهانِ تو

فقط فاصله نوشیده است.

و حالا—

در این فاصله‌ی شفاف،

می‌لرزم،

می‌چکَم،

می‌سوزم.

با احترام صهبآ ...🌹

شعر باشماره M227 درکنگره ادب و هنر مستانه بنام شاعر ثبت شده است .

#نوید#معصومه_معروفی#mastaneh2

نوید

در رقص علفهای زائد خشک، که نشان زمستان

در کوچه های سرد ویخی ،نی نشان ز، مستان

درختانی که روزی داشتند فریاد شوق وشور

کنون خفته اند بربستر نرم مرگ خموش وبور

دگر نی هیچ نشان از شور وشوق در زمین مرگ

جز اندک کبوترانی که سرگردانند به دنبال برگ

شاخه های مرده دارند دست دادرسی به بالا

تا رسد نوید دوباره جان ودمد در روحشان حالا

✍معصومه معروفی

باشماره M226 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#صندلی_خالی_و_ترک_شیشه#فهیمه_فیروزه#mastaneh2

تَرَک شیشه .

آرزوهایم

شیشه‌های ترک‌خورده‌ای‌اند

در کف خیابان‌های خیس

نور چراغ‌های سرد

در لایه‌های شکستگی‌شان می‌لرزد.

خاطرات

به دیوارهای ترک‌خورده‌‌ی ذهنم ، چسبیده‌اند،

هر صدا

در سکوت شهر

تیر می‌کشد،

در گوش‌های خسته‌ام.

اشک‌هایم

قطره‌های باران

روی شیشهٔ سرد،

داغ فقدان ،

مثل شمعی در تاریکی

سینه‌ام را می‌سوزاند

بی‌آنکه روشنایی بیاورد.

تصویر تو

در آلبوم خاطره‌ها

لبخند می‌زند ،

یک شعلهٔ دور و بی‌زمان

که انگشتان من

فقط می‌توانند لمس کنند،

بی‌آنکه آن را به خود بیاورند.

من،

میان سایه‌های شهر،

خیابان‌های خیس از نور و باران،

با هر قدم،

فقط تو را میخوانم ،

در قاب خاطرات،

در شعله‌ی خاموشی از امیدهایم.

✍️مَستانه‌تهرانی🎨

باشماره M225 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#درخت_پیر#معصومه_معروفی#mastaneh2

من آن درخت پیرم که ریشه اش در خاک ،سالیان

که عجین با هم نوع خود روزی، لیک کز عالیان

زند با تبر مکرر بر تنه وساقه ی این سبز کهنسال

باز روید دوباره کز وجودش جوانه هایی در سال

آرام آرام جان گیرد وپا ،درون آن خاک ،دوباره پیر

هیچگاه نشود زان چشمه خروشان سیراب وسیر

لیکن همنوع اش دلزده وخسته ازین پیونِد شوم

که کاش نمی شد هم نفس باد و اسیرچشم بوم

✍معصومه معروفی

باشماره M224 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#درپهلوی_شب#صدیقه_بیگلری#mastaneh2

«در پهلوی شب»

شب،

می‌خوابد در پهلویم—

مثل شعری که تمام نشده باشد.

در تاریکی،

نَفَسش

بر گردنِ کلمات می‌لغزد،

و کاغذ

از شرم می‌لرزد.

او

نه می‌رود،

نه می‌ماند—

فقط

در من ادامه دارد،

مثل زنی

که یاد گرفته

با جهانِ بی‌خواب

مهربان باشد.

✍صدیقه بیگلری (پناه)

باشماره M223 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#کاش#طارق_خراسانی#رسول_یاراحمدی#شاعر#mastaneh2

کاش،
در چرخِ غم آلوده ی ما،
نغمه ای ساز شود،
عاشقی باز که آغاز شود.
کاش،
نرگس نگرانِ دلِ مریم می شد،
کاش،
مریم بری از غم می شد.
کاش،
سروی به صنوبر می گفت:
� گر نبودی،
به زمین شادی ما کم می شد...�
کاش،
در پای تو جان می دادم.
کاش،
این شانه ی تنهایی من،
میزبان گلِ مریم می شد.
کاش،
گلدان می شد.
کاش،
جای دلِ عاشق شدگان،
دلِ غم بود،
که پرپر می شد...
4 شهریور 1392 طارق خراسانی

شعر با شماره M222 در کنگره ادب و هنرمستانه بنام شاعر ثبت شده است .

#سایه_زخم#صهبآ#sahba051#mastaneh2 #مهندس_صهبآ#صهبآتکله

سبک : سپید 🌀مدرن_معلق🌀 صاحب امتیاز سبک ؛ استاد دکتر بهرام تکله

آینه واژگون ...

سایه زخم ...

زخم آمد
نه بر پوست
که بر روشنای تصویر
که در نور شکست
پراکنده شد.
آینه خم شد
بوی خیانت
در فضا معلق ماند.
سایه‌ها آرام
می‌چرخیدند
و هیچکس لمس نمی‌کرد.

نفسِ بریده...

جمع نگاه می‌کرد
اما کسی ندید
ستاره‌ای از دهانت فرو ریخت
خنجر دوستی
خالکوبی خاطره‌ها
لرزش خاک
بر گوش کوری
که هنوز نمی‌دانست
چگونه کوچک شدی.

پشتِ دود...

شانه‌هایت
مسئولیت‌ها را
مثل خواب سرد
پرنده‌ای خسته حمل می‌کردند.
باد آمد
بوی زخم و اشک‌هایت را
با خود برد
شهر بی‌چشم
در خودش فرو می‌رفت
و من،
در سایه‌ی نامردی‌ها
گم شدم.

نامِ گمشده...

نام تو
روی زبان روز می‌چرخید
مثل پرنده‌ای بی‌بال
که نمی‌خواهد پرواز کند
و تنها
به یاد خنجری
در پشت دوستی فرو رفت.
تمام خاطره‌ها
در سکوتی مرموز
می‌لرزیدند.

واژه‌ی نارس

می‌خواستی بگویی
اما واژه مُرد
هوا پر شد
از نیم‌صداهای سرگردان
مثل بچه‌ماهیان بی‌دریا
که مسیر خود را گم کرده‌اند
و زخم‌های کوچکشان هنوز تازه بود.

سپیدیِ معلق...

دوستی
چون شاخه‌ای بلند در آب تاریک
می‌لرزد
می‌شکند
نور و خنجر
خالکوبی و اشک
همه در یک حرکت
می‌چرخند و تاب می‌آورند
موج‌ها نرم
می‌رقصند
می‌تابند
می‌لرزند
می‌چرخند دوباره
و در همان تاریکی
با سکوتی آرام
با نوری که بازتاب خاطره‌هاست
آرام می‌گیرند.

✍️بااحترام صهبآ ...
شعر فوق با شماره M221 در کنگره ادب و هنر مستانه ثبت شده است .

#هیاهو#سانازقورخانه#mastaneh2

هیاهو

میانِ هیاهویِ بی پایانِ صورت ها

می بینمت

ریشه داری

در ژرفای خاک

در کنارت

تنها

آواز باد را

می شنوم

که نوازش می کند

برگ های وجودت را

تو سبز خواهی شد

بر شاخه های زمان

قد خواهی کشید

تا خورشید

ترانه یِ سپیدِ سکوت را

بر چهره ات بخواند

هیاهوی جهان

برگ به برگ بریزد

به پایِ سکوتِ تو

✍سانازقورخانه

سبک : سپید آزاد

باشماره M220 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#بهرام_تکله#bahramtakleh#mastaneh2

حالا که خیالم شده محتاج نگارم

گفتم که کنم چاره بر این گرد و غبارم

امشب که شدم مست خیالش به خیالم

شاید نتوانم بکشانم به حصارم

✍بهرام_تکله

سبک

باشماره M219 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#مادربزرگ#بهرام_تکله#mastaneh2

* مادر بزرگ*

سئودیگیم گول شاخدادا قالدی

دولو ووردی باغچادا قالدی

گولدانی بوش طاقچادا قالدی

نه دئییم الله نه دئییم من

ننم گئتدی یورقانی قالدی

غمده یاتان اوغلانی قالدی

اوخودوغو قرآنی قالدی

نه دئیییم الله نه دئیییم من

آه چکیرم امدادیم یوخدور

تک قالمیشام اوستادیم یوخدور

نه سسیم نه فریادیم یوخدور

نه دئییم الله نه دئییم من

بو دردلره بیر یانان یوخدور

دوره مده بیر قالان یوخدور

ننه می یادا سالان یوخدور

نه دئییم الله نه دئیییم من

ترجمه

گل دوست داشتنی ام در سوز زمستان خشک شد

زیر بارش تگرگ توی باغچه ای تنها

و در طاقچه اتاقش، گلدانش خالی است

چی بگم خدایا چی بگم آخه

رخت خواب مادر بزرگ خالی است

و پسرش که در مات مادر به سوگ نشست

قران در همان صفحه انتظار می کشد

چی بگم خدا چی بگم آخه

رفتی کسی آه مرا نمی شنود مادر

اموزش هایت نا کافیست بر گردد

من سکوتم چون صدای و فریادم نیست

چی بگم خدا چی بگم آخه

واسه این دردا کسی دل نمی سوزونه

هیچ کسی در کنارم نمی مونه

هیچ کسی از مادر بزرگ یاد نمی کنه

چی بگم خدا چی بگم آخه...

✍️بهرام_تکله

سبک آزاد

باشماره M218 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#درآستانه_رویابی_زمان_وبی_مرز#نادیانیک_زاد#mastaneh2

در آستانه‌ی رؤیا، بی‌زمان و بی‌مرز

و تو،

در آستانه‌ی رؤیا ایستاده‌ای

با چشمانی که کهکشان را

نه به زانو،

بلکه به گریه می‌اندازند.

بی‌آن‌که بدانی،

هر قطره‌ی باران

نام تو را نه زمزمه،

بلکه در خود حل می‌کند

و هر نسیم،

از گیسوانت رد نمی‌شود،

بلکه در آن گم می‌شود

مثل پرنده‌ای

که راهِ آسمان را فراموش کرده.

من،

در امتداد خیابان‌هایی

که زمان را از یاد برده‌اند،

با سایه‌ای از نگاهت

نه پرسه می‌زنم،

بلکه در آن حل می‌شوم

مثل رنگ در خوابِ بوم.

و جهان،

نه پرده‌ای نیمه‌شفاف،

بلکه آینه‌ای شکسته است

که هر تکه‌اش

دلتنگی‌ام را

از زاویه‌ای دیگر

به تماشا می‌گذارد...

✍نادےا_نیڪ_زاد

سبک سوررئالیسم

باشماره M217 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#بهرام_تکله#mastaneh2#bahramtakleh

اوت اولوب ، سپیلیب سن جانیما

قاریشیپ سان دامار داقانیما

چاتدی گئجه سنسیزوای هالیما

یاندیرما اوره‌ گی گل یانیما

✍بهرام تکله

باشمار M216 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#درپی_تو#نعمت_طرهانی#رها#سپید#mastaneh2

در پیِ تو

در کوچه‌هایِ بی‌کسی،

سایه‌ام را به آغوش کشیده‌ام.

با او از جدایی‌ها سخن می‌گویم،

از روزهایی که هنوز

آفتاب، دو سایه داشت بر زمین.

سایه‌ام،

بی‌زبان‌تر از فراموشی‌ست.

فقط می‌شنود

و با باد

هم‌آواز می‌شود...

من و او،

دو قطبِ یک تنهاییِ همیشه‌ایستا،

بر سنگفرشِ خیسِ این کوچه،

نقشِ یک نغمه‌ی ناتمام را می‌زنیم.

و باران،

که بر شانه‌هایِ من و سایه‌ام فرود می‌آید،

گریه می‌کند

برایِ سه‌نفری که هرگز

به یک رؤیا نرسیدیم...

بارانِ تنهایی

در نورِ مهتاب می‌رقصد.

و من،

تماشاگر این سکوتِ رقصان،

در هر قطره،

سایه‌ای از رفتنت را می‌شمرم...

صدای گام‌هایت،

تنها و بی‌قرار،

در دل تاریکی بیکران

پژواکِ نامیدی می‌شود،

گویی زمان،

همسفر رفتنت می‌شود.

چون بعد از تو

روزها را گم کرده ام...

و تقویمِ بی‌برگِ من،

فقط تکرارِ تو را

در قابِ هر شب می‌شمارد.

چراغِ خانه‌ها،

یکی‌یکی

چشم بر هم می‌نهند،

و گرمای هر پنجره

به خوابیِ بی‌بازگشت می‌رود.

اما من،

مسحور این سرنوشت شوم؟

یا جادویِ رقیبان؟

در هر انعکاس باران

سایه‌ها را می‌جویم —

اما تصویر در مه گم می‌شود،

چون سلامی که بر لب‌ها می‌میرد...

و من می‌مانم و شبحی ـ

که از دور می‌آید،

اما هرگز به هم نمی‌رسیم.

باران،

قلمویِ نامرئیِ تقدیر،

بر بومِ خیسِ آسفالت

نقشی زیبا از تو می‌زند...

اما بادِ حسود

آن را محو می‌کند...

ببار باران

بر شانه های ترم،

بر کمری که شکست

اما راست نشد...

و ایستادنم،

فقط نشانی‌ست

از عادتی که با نام تو آغاز شد.

و باد،

نوازشگرِ سردِ این شبِ بی‌پایان،

ترانه‌ی رفتنِ تو را زمزمه می‌کند.

ترانه‌ی عشقیِ نافرجام،

که بندِ آخرش را

باد، با خود برد...

هر پنجره،

چشمی‌ست بسته

بر رفتۀ من،

خیره به قصه‌هایی

که دیگر نمی‌شوند.

و هر ستاره،

خاطره‌ای‌ست محو

در آسمانِ فراموشی،

گویی تو

صورتِ فلکِ دل‌هایمان را

با خود برده‌ای.

اما هنوز،

در پیچِ این کوچه،

در ژرفای این باران،

ایستاده‌ام؛

چون درختیِ تشنه

که ریشه در اندوه دارد،

با قلبی که

با هر باران

برایِ تو سبزتر می‌شود،

و با هر رعد،

نامِ تو را

بر برگ‌های بی‌قرارش

فرا می‌خواند.

و اگر روزی

باران، وارون ببارد

و تو در آستانه‌ی کوچه ایستاده باشی،

و زمان،

گردِ فراموشی را از رخساره بشوید،

زنجیرِ این سکوتِ بی‌پایان را

ـ با دندانِ انتظار ـ

خواهم گسست.

✍️نعمت طرهانی (رها)

شعر با شماره M215درکنگره ادب و هنر مستانه بنام شاعر ثبت است .

#رفیق_من#صهبآ#sahba051 #نیمابلوغ#mastaneh2

سبک نیما بلوغ

دارِ خاطرات

رفیقِ من!

شب است و درختی از یادها،

می‌لرزد از نسیمِ خاطره.

طنابِ خاموشِ روزها

بر گردنِ یادهای من می‌افتد—

نه از ستم،

که از رهاییِ دیرینِ دل.

چاقوی نقره‌ای ماه

از دلِ ابرها سر برمی‌آورد؛

و نامِ تو،

چون آتشی پنهان زیرِ خاکسترِ خواب،

نفس می‌کشد در دلِ من.

من از تو مانده‌ام،

تو از من دور،

و باد

میانِ ما

دار می‌زند از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگرِ خیال.

رفیقِ من!

اگر هنوز

در کوچه‌ی خاموشِ صدایم بگذری،

ببین—

بر درختِ یادها،

طنینِ خنده‌ات

آخرین پرنده‌ی بیدار

✍️بااحترام صهبآ

شعر با شماره M214 بنام شاعر محمدصهبائی بزاز متخلص به صهبآ ثبت شده است .

#بهرام_تکله#bahramtakleh#mastaneh2

به بهانه‌ی هرس

با هوس

چیدی بال و پرم را

✍بهرام تکله

شعر و عکس نوشته باشماره M213 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#بهرام_تکله#mastaneh2#bahramtakleh

عمریست

که پس لرزه دارد

ثانیه‌ای نگاهت .

✍بهرام تکله

شعر و عکس نوشته باشماره‌ M212 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#بهرام_تکله#

چشمان آویزان به دیوار

اقیانوس آرامی‌ست...

آرام غرقت می‌شوم.

✍بهرام تکله

شعر و عکس نوشته باشماره M211 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.

#کویروکاکتوس#بهرام_تکله#mastaneh2

***کویر و کاکتوس***

کویری عرق کرده

آسمانی لُخت

و هوایی لَخت

.

.

.

کاکتوسی باردار ...

✍بهرام تکله

سبک آزاد

شعر و عکس نوشته ، باشماره M210 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است

#دراین_خانه_که_نیست#دکتربهرام_تکله_سپیدمعلق #sahbaa#دکترمستانه#mastaneh2

در این خانه که نیست

نفس‌ها را فروخته‌اند

در این خانه که نیست.

ما

وارثانِ بی‌نامیم،

با شانه‌هایی از خستگی آکنده

بر سرِ سفره‌ای

که هرگز نچیدند.

خیابان‌ها

ردّ گنگِ ما را بر خود دارند،

کسی به یاد نمی‌آورد

که روزی، این‌جا

نانی بود

و کاری.

چه تلخ است،

وقتی غریبه‌هایمان

بر دیوارهای شهرِ خویش

خط می‌کشند.

ما مانده‌ایم

و گورهایی که هیچ‌گاه

کنده نشدند.

چشم‌ها کورند،

و دست‌ها

در جیب‌های خالی

چیزی نمی‌یابند

جز خاطره‌ی بوی نان

که به باد رفت.

✍بهرام تَکْله(بنیانگذارسبک سپید (مدرن🌀معلق)

شعر با شماره M209 در کنگره ادب و هنر مستانه بنام دکتر بهرام تکله ثبت شده است .

#درژرفای_واژه#نعمت_طرهانی#سپید#mastaneh2 #دکترمستانه

در ژرفای واژه‌ها

آینه‌های شب

در غمزه‌ی نگاهت می‌شکند

قصه‌های پرغصه‌ام

یادمانِ شعری فراموش‌شده‌ست

گرمای تنت

چون باد پاییزی

در خزان عشق

برگ‌برگ خاطره‌ها را

به رقصی بی‌امان می‌خواند

سکوت

درنگی‌ست در رقص برگ‌ها

نهالی در شکاف سنگ

با ریشه‌های نمناک

تا ژرفای واژه‌ها رشد می‌کند

میان ما

فاصله‌ای‌ست از جنس نور

که در هر تپش

به جهانی دیگر می‌تابد

و در رگ‌های من کهکشان می‌چرخد —

چون انعکاس آه تو در آینه‌ی شب

خورشیدی بر لبه‌ی آخر دنیاست

و جهان در کفه‌های نگاهی می‌لرزد

و من چون سیاهچالی

نور را به درد می‌فشارم در سینه

و این درد ابر می‌زاید در پلک‌هایم

در روشناییِ یک نفس —

پیش از آن که سایه‌ها به باران بشکنند

نرم، آرام —

زمین را می‌بوسد آسمان

و بوی خاک تر

چون پیکر گرمِ تو

در جغرافیای خاطرات نقش می‌بندد

و این نم، پوستِ زمان را می‌شکافد.

هُرم نفس‌هایت

چون نوایی پنهان

نسیمی از نوازش بر گوش مه‌آلود خاطرات می‌زند

و لبخندت

در صفحه‌ی بلورین آشنایی وا می‌شود

و این لبخند

ریسمانی می‌شود

تا از آن در چاه زمان حلق‌آویز شوم

و در این اعدام شیرین

روحم با آواز تو می‌رقصد

در سکوت آخر

طنین نگاهت از پشت پنجره‌های بسته

ترانه‌های روشن فردا را

برای شب‌های بی‌قرارم هدیه نمی‌دهد —

و این ترانه‌ها

در گلویم شکسته‌اند

چون پرندگانی که پرواز را انتظار می‌کشند

و باران —

بارانی که پیش‌تر علت بود —

می‌بارَد

پیش از آن که چترِ فراموشی گشوده شود

پیش از آن که واژه‌ای به باران بدل شود

و این بوی نمناک

قفس‌های سینه را می‌گشاید

باران در فراق نگاهت

بهانه‌ای تازه‌ست

بهانه‌ای برای تپش لحظه‌ها

در انتظار چشمانت

قطره‌قطره‌ی باران

هدیه‌ای‌ست

برای عشوه‌ی خنده‌هایت

در این سال‌های نوری، در فاصله‌ی دور

دست‌هایت را می‌بینم

سبک، روشن و گرم

که به نوازش

جنازه‌ام را در خواب می‌شویی

آنگاه امید را

به قلبم بازمی‌گردانی

اکنون

بر پرده‌ی سیاه شب

با مرکب سکوت

درختانی می‌کشم

که ریشه در ژرفای خاک دارند

و شاخه‌هایشان

تا آسمان ابدیت نگاهت قد می‌کشند

و هر واژه

دانه‌ای‌ست از تو

که در خاک من

به ابدیت قد می‌کشد.

✍️نعمت طرهانی(رها)

شعرباشماره M208 بنام شاعر در کنگره هدب و هنرمستانه ثبت شده است .

#معصومه_معروفی#آرام_دریا#مثنوی#mastaneh2

آرام دریا

زخلال سحاب وابر متراکم بزد صاعقه ای

جدا شد ز نهیب رعدش سنگی ز صخره ای

بی صدا وصامت شداسیر رودی ودر دامی

بهر رسیدن به ژرفای دریا ونیل به آرامی

در مسیر پر تلاطم رود سرگشته وحیران ،ویلانه ای

ز ضربه های سخت می خورد به هر سوی و کرانه ای

نخست زیر پای عابران وآخر در پیچ وخمی

با آن همه تلاش بی وقفه وکوشش در رمی

غوطه ور در امواج سیه ودهشتناک بی پایانی

معجب ز چنین احوال شومی و آن همه سرگردانی

عاقبت نشد خاک زراعی وپست بهر هر کاری

چون جای آرام دریا رسید به شوره زاری

✍معصومه معروفی

شعربا شماره M207 ,بنام شاعر در کنگره ادب و هنر مستانه ثبت شده است .

#ناقوس_ققنوس#صهبآ#مهندس_صهبآ#sahbaa#mastaneh2 #دکترمستانه

ناقوسِ ققنوس

سپید🌀معلق_مدرن🌀

سبک استادم دکتربهرام تکله با تایید سبک

از قلم ایشان .

ناقوسِ ققنوس

ناقوس شکست ...

برج خاموش،

پژواکش می‌رقصد میان سایه‌ها،

که هیچ چراغی به آن نمی‌رسد.

تو رفتی،،،،

خیابان‌ها پر شدند از سایه‌های بلند،

که در مه،

رازهای هر قدم مرا می‌خورند.

پنجره‌های کلیسا...

چشمان مرا نگاه می‌کنند،

با شیشه‌های رنگی شکسته،

بار سنگین خاموش را_

به‌دوش می‌بَرَند.

ضربه‌ی ناقوس ...

چون قلبی است

که در برج تنهایی می‌کوبد،

پژواکش تو را دورتر می‌بَرد از من.

شب...

رودخانه‌ی سیاه می‌گذرد

میان کوچه‌ها و خاطره‌ها،

من،

جزیره‌ای غرق ،

میان آن جریانم.

ققنوس ...

در خاکستر سرد برخاست،

با پرهای آتشین و تاریک

در مه گم شد،

بی آن‌که کسی بیدار شود.

غروبی ترسناک .

کلیسای عشق،

میزند بر خیال ،

میپیچد صدای باد در ناقوس ،

ومن ،

غرق در رقصیدن-

در بادها،

سوار بر ققنوس...

✍️بااحترام صهبآ ...🌹

محمدصهبائی بزاز

شعر با شماره M206 بنام شاعر در کنگره ادب و هنرمستانه ثبت است .

#معصومه_معروفی#طوطی#کلاسیک_آزاد#مثنوی#mastaneh2

طوطی

طوطی ای هربار می گذاشت چند تخم بادی

می خوابید رویشان با غرور وعزت ،شادی

بعد چندی دید که سر نیاورد زان ها جوجه ای

به شکستن وتجسس درون تخم ها درلانه ای

ناامید نشد وباز شروع به جمع کردن الوار

تا بسازد از نو لانه ای جدید با چوب یا ز خار

بعدی چندی بازهم گذاشت تخم های تازه ای

با پوسته ای سفید وضخیم ،عجب سازه ای

روی آنها خوابید روزها وبه هفته ها که ،ماهی

هیچ نشد مثمر بل آرزوهایش همه عبث، واهی

لیک هرگز نشد ناامید ز تلاش وباز به تخم

تا شاید روزی به بار نشیند زمینش به شخم

✍️معصومه معروفی

شعر به شماره M205 بنام شاعر در کنگره ادب و هنر مستانه ثبت است .