#پایان_درد#دکترمستانه#mastaneh2
پایان درد A129
سوختم از داغِ شبان، مانده این دل بیجان
خسته شدم از غمِ دیرین ، بیخبر از جانان
گریه شد آیینهی من، خسته و سرگردان
راهِ رهایی شده دور، مانده فقط طوفان
سایهی این دردِ کهن، خسته و بی جا مانده
روحِ من از رنجِ جهان پریشان و درمانده
خاطرهها ریخت به هم، خانه شد ویران دگر
زغمت سوختم و آتش به دلِ بیسنگر
ای دلِ من، صبر کن و بگذر از این دوران
غم هرگز نمیماند ، میرسد به پایان
✍مستانه💫
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴ ساعت 19:41 توسط محمد صهبایی بزاز متخلص به صهبآ