سر برده بر خرابه ی دیوارِ خویشتن

هر لحظه ام گذشت در پی انکارِ خویشتن

آوار شد به سر، همه ی زندگانی ام

در انتظارِ دیدنِ آوار خویشتن

در من نشسته درد و هزاران هزار غم

از آن زمان که رفته به دیدارِ خویشتن

در خود نشسته، خسته و بغضی شکسته ام

عمری قیام کرده به آزارِ خویشتن

دشمن درون ذهن خودم جا گرفته است

کی ذهن دشمنم بشود یارِ خویشتن

دردا که درد چاره رفتن نشد مرا

من ماندم و دوباره گرفتارِ خویشتن

✍طارق خراسانی

سبک کلاسیک

باشماره M194 بنام شاعر در کنگره جهانی مستانه ثبت است.