### مرثیه‌ای برای دخترکِ نرگس‌فروش

روسری‌اش

خاطره‌ی پرچم صلحی‌ست

که روی گور یک صبحِ شهری دفن شد.

دست‌هایش

نمازِ نیمه‌کاره‌ی بشری‌ست

که ایمان را در تقاطع چراغ‌ها جا گذاشت.

نرگس‌ها

نه گل،

که مُهرهای باطلِ وعده‌ بودند

چسبیده بر شیشه‌ی بنز سیاه.

او،

دخترک نبود

تعریف گمشده‌ی انسان بود

در معادله‌ی سادگی × فقر ÷ عبور.

و آن‌گاه که

خنده‌ی دو جوان

روی صورتش خط انداخت

و ترمز

حروف آخر دعا را بلعید،

من دیدم که چگونه

شهر،

یک‌پارچه

کور شد.

چشمانش،

پنجره‌ای بسته به عید،

که در جویِ آسفالت

افتاد،

با تمام پروانه‌های جمعه.

و مرگ...

مرگ، نه آن حادثه‌ی ساده،

که تشخیص اشتباهی بود

میان بوق و انسان.

فردا

دخترکی دیگر

با همان نگاه بی‌سابقه

روی خطوط ممتد خیابان

می‌نشیند؛

و باز،

نرگس‌ها،

تکرار خواهند شد.

✍بهرام تکله

توضیح:

این شعر زبان سپید، مخمس دختر گلفروش از استاد طارق خراسانی است با تضمین از اثر زیبای خانم نگار حسن زاده.

شعر بنام استاد دکتر بهرام تکله با شماره ثبت ؛ M137 در کنگره ادب و هنر مستانه درج و ثبت است .