بدل شدن جهان

تو که لبخند زدی، شب به تماشا بدل شد

شهر در آینه‌ی تو به گلِ ما بدل شد

پنجره در نفسِ گرمِ تو باران می‌دید

ابر در شانه‌ی تو به خانه‌ی دریا بدل شد

ساعت از رفتنِ تو خالی و بی‌معنا بود

عشق در لحظه‌ی دیدار به معنا بدل شد

کافه و کوچه و مترو همه نامت می‌گفت

هر چه بی‌نامیِ من بود، به امضا بدل شد

من شکستم، ولی از خنده‌ی تو فهمیدم

زخم با نورِ تو، ای جان! به شفا بدل شد

شاعر : استاد دکتر بهرام تکله

شعر با شماره ثبت ؛ M131 در کنگره ادب و هنر مستانه ثبت است .