تبليغاتX
پیغامی چند

برسد به دست امیر المومنین

.

.

.

.

 

واما بعد....

اگر بگویم حال همه خوب است دروغ گفته ام

صدای ناودان ها گرفته است

قرض های ماه به ماه  دست از سرمان برنمی دارد

نان حلال حرام شده است برایمان

آب خوش با گلویمان بیگانه است ...   پایین نمی رود

نپرس چه خبر ؟    که دیری است خبری خوش نمی رسد

یااخبار جنگ است یادروغ  یا فریادهایی که البته به جایی نمی رسند

سینمای جهان  ژانر وحشت شده است

فیلم جنایت است هرشب

خلخال که نه....

چادرهای مسلمان  را راه نمی دهند

زبان اجانب دراز شده است

مرزهای امنیت مان را می برند ... دزدانه و روز روشن

رگ های زمین باد کرده است...

خون به قدم گاههای پیامبران نمی رسد

صلح دلقک شده است تا جنگ پرست ها را بخنداند  زنگ تفریح.

عدالت سرابی است

شبحی است  که می رویم بگیریمش از دستمان می گریزد

باران سیاه می بارد

ماهی ها زنده زنده  در آب می میرند

پرنده ها را که دیگر می دانی    عادت کرده اند درقفس بیندازند

سلامت نیستیم

پزشک علم و اخلاق جوابمان کرده است

ویروس ها روی تخت خوابمان می لولند

 هوا الوده است

دریاچه الوده است

محیط زیست الوده است

خسته شده ایم از صدای سرفه ی ماشین ها

از عطسه ی موتورها

که بیماری را تزریق می کنند  در ریه های شهر

به دیوار می زنیم     به در

تا پرده ای بالا برود  و عشق بتابد

پناه به طبیعت هم ببریم

کامیون های سنگ و سیمان دنبالمان می آیند

با اره  درختان را می زنند

ایه های خدا   زیر رقص پاهای شیاطین است

چه کار می کنیم؟

چه کار که نمی کنیم!

صبح زود  تا شب دیر وقت

دنبال کار

دنبال پول

دنبال یک سقف ساده

دنبال یک سفره دو نفره

نه خواب معنی دارد نه بیداری

نمازهایمان  سروقت نمی آیند

سالی یک بار رمضان فرصت می کنیم سری به قرآن بزنیم

حواسمان جمع پیچ ها و ترافیک هاست

کجا می رسیم دیدن اسمان و افتاب برویم؟

آخ که سالم زیستن افسانه شده است   باور نمی کنند دیگر

ادم ها محتاج گرده ای نان و نمک اند  تا ثانیه ها را بگذرانند و بگذرند

موعظه   باد است

روضه خوانی  اثر نمی کند درسنگ

بار خودمان را سنگین کرده ایم

یاد سبک باران هشت سال جنگ  چند دقیقه ای حسرت است و دیگر هیچ

دنیا با تمام مادیت اش هجوم اورده است

با هر چه زرورق داشته

با هرچه رنگ و لعاب

نفس ها می روند و می آیند  تا از آمار زنده ها کسی گم نشود

زمانه عوض شده است

مدینه تغییر نام داده است به کوفه

عبرت نیست

اسلام را صد چهره   گریم کرده اند

تحیر و سرگردانی  از سرو کول ذهن ها و ضمیرها بالا می رود

زندگی  دیگر کارخانه ای است که آد م هایش را می بلعد

عصر عصر تمدن است

باور کن  حال همه  خوب نیست

ادم ها دراثر سکته های قلبی جان می دهند

دردها جورواجور شده اند

بدتر از همه  فقر و بیماری بود که جنگ اضافه شد به ان دو

من بیماران ایدز را ندیده ام  می گویند مخفی می ماند تا چند سال

اما بیماران سرطان را دیده ام که رو به تحلیل می روند  سلول به سلول

من می شناسم کسانی را که شرجی تابستان شان را با یک پنکه دستی خنک می کنند و پاهایشان را درتشت آب می گذارند تا نسوزد

من می شناسم کسانی را که پای برهنه سرکلاس می روند

و"آب بابا"را بهتر می فهمند تا" سارا انار دارد"

من می شناسم کسانی را که حمام در خانه شان نیست

ولی پسرشان بخاطر ابادی دنیای دیگران شهید شده است

اگر نه سیاه سیاه

سفید سفید هم نیست دنیای ما

خواستم بگویم

سهم ما از این همه آدم های غریب شده است تنهایی  ضعف اعصاب و استرس فراوان

آنجا که دست های هرکسی را برای حفاظت از جیب خودش آفریده اند  برادر  نابرادر است

چه رسد به دوستان

گرفتاری  جای صله رحم را پرکرده است

پول و پارتی  حرف اول است در ادبیات اداره ها

دوست داشتن  مال کتاب هاست

باید دست بزن داشته باشی

ناشکر نیستم ولی

حقیر زیسته ایم بخدا

حقیر زیسته ایم

نیاموخته ایم که زندگی را الگو از تو بگیریم

نیاموخته ایم که خطبه های بیداری ات را برسرمان بگذاریم

که نقشه نامه هایت را جلوی چشم مان بگیریم و راه برویم

بی تو

هرچه استعداد و نبوغ و خلاقیت  روی هم بگذارند

باز  چیزی کم می اید

دلم می سوزد

دلم برای جهانی می سوزد که تو را کم دارد

ما را از حقیقت حضور تو محروم کردند

تا در قفسه ها بگردیم

تا در کتابها بخوانیم

ودریغ

که اقیانوس ارام را در استکان چای نمی توانی بریزی

عدالت عین علی است  و علی عین عدالت

به نامت که می رسم

می ایستم

این   خود انسانیت است

خود انسان

که آرزوی یافت نشده و خاک شده خیلی هاست

ما کوچکیم

اما تو بزرگی

ماییم مشتاق و مهجور

تویی که خداوند سایه ات رابرای سر افتاب خورده ما  می خواهد

پرده ها را نکش

دلم تنگ شده است برایت

نامش را که می شنوم

-عراق مظلوم-

ریشه هایم می سوزد

گفتم برای تو بنویسم

که جایت پرنشده است هنوز

سلام نکردم

خداحافظی نمی کنم

تا بیابمت

بی تو

حال همه خراب است

واین   وضع دنیایی است که تو را گم کرده است.
+ نوشته شده در  88/06/17ساعت 14  توسط میثم امانی  |